من نمیخوام وابسته شم

کلا پیشنهاد دادن کار پیچیده ایه. باید فکر کنی، نقشه بکشی، بری جلو. یا هم یکی دیگه رو بفرستی جلو. حالا در این مورد انواع شبهات وجود دارد. آیا دختر ها دوست دارن خودت بری جلو؟ یا شاید هم این که یکی دیگه رو بفرستی جلو بهتر باشه چون مثلا نشون میده جدی تری. راستش در این مورد چیز خاصی نمیدونم. در این مورد، عقاید دوستانم خیلی با هم فاصله دارند. گاها هم مخالف هم اند. من که تجربه ی خاصی ندارم نمیتونم اظهار نظر کنم. ولی باید بگم من نمیتونم آدم بدی باشم. برم به یه دختر پیشنهاد بدم و دوست شم و بعد از برطرف کردن نیاز جنسی و شاید نیاز های عاطفی دوره ای خودم، بگم خدانگهدار. من دلم نازک تر از این حرفاس. هر قدر هم که از خیلی از دختر ها متنفر باشم، هر چقدر هم حالم از دیدن جنس مخالف (مکمل، یا حالا هرچی) به هم بخوره نمیتونم از این کار ها بکنم. دست خودم نیست. زود وابسته میشم. زود دنبال نکته های مثبت طرف مقابل میرم و ذهنم همه یا اکثر نکات منفی رو فیلتر میکنه. در کل ذهن من خیلی زود میتونه خیلی چیز ها رو فیلتر کنه. شاید اصلا به خاطر همینه که پارانویا دارم. شایدم به خاطر پارانویاس که اینجوری میشه. پارانویا یه نوع بیماری هست که باعث اختلال در طرز نگاه میشه. نه! این ها به پارانویا ربطی ندارند. شاید بیشتر به فوبیای اجتماعی ربط دارند. با این بیماری ها شوآف نمیکنم. پز نمیدم. فقط من خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم اکثر مشکلات زندگی به خاطر یک بیماری هست. ببخشید! دو بیماری! این خیلی برایم خوشحال کننده بود. چون فکر کن شاه کلید مشکلاتت را پیدا کرده باشی! (هرچند از کلمه ی شاه‌کلید هم بدم می آید ولی نتوانستم کلمه ی جایگزین پیدا کنم!) من از بیماری هایم خجالت نمیکشم. یک جای ذهنم به این نتیجه رسیده که همه یک جور هایی از یک بیماری روانی رنج می برند. خب، من از روان گسیختگی خفیف و فوبیای اجتماعی؛ دیگری از کُس و شعری دیگر! البته دلیل خجالت نکشیدنم این نیست. راستش را بخواهی من بیماری هایم را یک موفقیت تلقی میکنم. چون هر کسی جرأت آن را ندارد که برود پیش روان پزشک (که عموما فکر میکنیم فقط دیوانه ها را ویزیت میکند) و از چیز هایی حرف بزند که حتی جرأت ندارد به آن ها فکر کند و همیشه فکر خود را منحرف میکند که مبادا فکرم برود پیش آن موقعیت های کسشعری که.. من به خاطر اون لحظه که تصمیم گرفتم، به هیچ کس نگفتم و رفتم به خودم افتخار میکنم. به خاطر همین چیز هاست که از گفتن بیماری های روانیم خجالت نمیکشم؛ از کسی هم قایم نمیکنم. داشتم میگفتم که ذهن من خیلی زود میتونه خیلی چیز ها رو فیلتر کنه. به خاطر همینه که باید خیلی زود قبل از وابسته شدن در عرض نهایتا دو هفته نتیجه رو از طرف بگیرم. عجله کردن شاید به صلاح خودم نباشه. ولی لااقل اینجوری میتونم از وابستگی و به فاک رفتن جلوگیری کنم. ا

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s