تیلور سویفت استایل

این روز ها پروژه ای را اجرا میکنم که از سال ها قبل میخواستم شروع کنم. پروژه ی تقویت مهارت رابطه با دختر ها؛ چه به عنوان دوست دختر، چه به عنوان دوست معمولی. البته دوستم میلاد هم در این کار به من کمک میکند. هدف اصلی پروژه مشخص است: پیدا کردن دوست دختر! ولی خوب این جور هم نیست که بروم و به دختر ها به صورت راندوم پیشنهاد دوستی بدهم. دختر مورد نظر باید مناسب فاکتور های مورد علاقه ام باشد. مثلا شبیه به تیلور سویفت باشد یا شبیه مگان فاکس یا ریحانا. کلا در نظر من دختر هایی که قیافه‌شان را دوست دارم سه چهار دسته اند. دسته ی اصلی که بیشترین توجه و علاقه را نسبت بهشان دارم “تیلور سویفت استایل” می‌باشند. من زود عاشق این گروه میشوم. پیششان انرژی ام می افتد. بی حال میشوم و حرف های از قبل آماده شده ام از یادم می رود. تا حالا خواستم به یک مورد دخترِ نه زیاد خوشگل کمی نزدیک شوم ولی او مرا پس زد! خب به یک وَرَم هم نیست چون دختر بسیار راندوم بود! اصلا با “ده بیست سه پونزده” انتخاب کرده بودم. ولی گزینه ی بعدی دختری است که میخواهم هزینه ی بیشتری برایش خرج کنم. چه از لحاظ زمانی چه از لحاظ انرژی. اسمش… اسمش بماند! البته از سه نقطه هم بدم می آید ولی نمی دانستم چطور پاراگراف را شروع کنم! به خاطر همین اکثرا دو نقطه می گذارم. بگذریم. او دختری است کمی شبیه تیلور سویفت ولی کمی هم مگان فاکس اما کمی هم استایل خودش را دارد. نمی توانم بگویم قیافه اش دقیقا آن چیزی است که من می خواهم یا مثلا شخصیتی که از قیافه اش تخمین میزنم خیلی خوب است اما خب، قیافه اش تقریبا آن چیزی است که من دوست دارم. من کلا در مورد قیافه خیلی حساسم. باید دقیقا آن چیزی باشد که من میگویم. و این مورد خیلی شبیه است. همان میلاد که پسر بسیار خوبی است و جزو چند مورد معدودی است که خوشحالم که باهاش دوستم. مثل این که تقریبا یک پویای دیگر آمده و به اسم میلاد با من دوست شده. حتی بهتر از من. با همان میلاد برِینیستورم کردیم! پس از ساعت ها بحث و بررسی به این نتیجه رسیدیم که بهتر است (برای افزایش احتمال گرفتن “بله”) میلاد برود و به دوستش در مورد من حرف بزند. جوری که مثلا من هیچی نمیدونم (از این بازی های کلیشه ای). میلاد رفت و گفت و ظاهرا واکنش دوستش هم چهره ای به تخمم مانند و خیلی ریلکس بود. اگر این دختر قصد آشنایی با من نداشته باشد، ناراحت نمیشوم. اما حقیقتی هست که باید بگویم. من زود عاشق میشوم. دیر از یادم میرود. و این واکنش عجیب و در عین حال بسیار کسشعر من در برابر عشق می‌باشد. یک واژه ی انگلیسی هست: اوور تینکینگ که من فارسی اش را نمی دانم. من زیاد اوور تینکینگ میکنم. هی در مورد اتفاق های در پیش رو فکر میکنم که پیش بینی میکنم هی پیش گویی میکنم. این البته به خاطر اضطراب اجتماعی من است که زیاد نمیخواهم در موردش صحبت کنم. ولی این اوور تینکینگ باعث میشود زیاد در موردش فکر کنم و در نتیجه در موردش حساس میشوم و این ها همه مراحل اولیه ی عاشق شدن است. منظورم این است که من باید زود “بله یا نه” را بگیرم. اگه بله است که چه خوب! اگر نه هم که بدون عاشق شدن و چه می دانم احساساتی شدن، فراموش میکنم. خیلی سخت یاد گرفتم این ها را. ولی دیگر خیال ندارم تجربه اش کنم. ا

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s